محمد تقي جعفري
236
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
و آن اينست كه ما نبايد عامل خودخواهى براى شناخت را يك نوع معين تلقى نمائيم ، زيرا خواستن خود با نظر به چگونگى هويتى كه انسان خودخواه براى خود در نظر گرفته است ، به اقسام گوناگونى تقسيم مىگردد : 1 - كسى كه هويت خود را يك حقيقت شخصى تلقى كرده و آن را هدف و ديگران را وسيله ميداند ، بدون ترديد اين تلقى در كميت و كيفيت و شناختهاى او منعكس مىشود . 2 - آن انسانى كه هويت خود را حقيقتى وابسته به جامعه ميداند و نفع و ضرر را ميان خود و مردم جامعه مشترك ميداند ، بطور قطع شناختهاى او كلىتر و نابتر و تحصيل آن در نظرش بعنوان يك وظيفهء انسانى تلقى مىگردد كه خود را متعهد انجام آن ميداند . 3 - كسى كه خود را در دوران زندگى يك حقيقت هدفدار مىخواهد ، بدون ترديد در تلاشهايى كه براى بدست آوردن آن هدف بوسيلهء شناختها انجام خواهد داد ، اثر گذاشته و در تعيين كميت و كيفيت آن شناخت نقش اساسى خواهد داشت . 5 - سودجوئى عامل شناخت اگر عامل خودخواهى را با آن خود در نظر بگيريم كه جز تورم خويشتن و بهره بردارى هر چه بيشتر از لذايذ ، هدفى نداشته باشد ، مسلماً شامل اين عامل پنجم هم مىشود ، زيرا آنچه را كه خودخواهى طبيعى تشنهء آن است ، سود تلقى مىكند كه شامل هر گونه نفع مادى و مقامى و شهرتطلبى و امثال آنها مىباشد . اين عامل از قرن هجدهم ميلادى به اين طرف در مغرب زمين رواج فراوانى پيدا كرده ، در قرن نوزدهم و بيستم كه سودجوئى و لذتپرستى ( هدونيسم ) به اوج خود مىرسد ، شناخت را از اصالت انداخته و از فرمول « شناخت فقط براى عمل » سوءاستفاده نموده است ، بلى اين فرمول صحيح